بی عقلها خودکشی میکنند
سه شنبه, ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ۱۰:۵۳ ب.ظ
با آخرین توانش نشست و نگاه بی حالش را به تله دوخت، خوب میدانست اگر قدمی پیش بگذارد گرفتار تله میشود، مردد شده بود بین مردن و مردن. یکی با شکم خالی و دیگری با شکم سیر. انتخابی نداشت باید میمرد، دوباره نگاهی به تله و دانهها انداخت. فکر خوردن دانهها ذهنش را مشغول کرده بود؛ و این را هم به خوبی میدانست که حتی اگر سریعترین پرنده دنیا باشد، نخواهد توانست قبل از فعال شدن تله، دانهای را بخورد. خسته شده بود از زندگیاش. لحظهای درنگ کرد و سپس تصمیمش را گرفت؛ قدمی جلو رفت و سلاخی شد.
شکارچی از پشت بوتهها بیرون آمد و لبخند زنان زمزمه کرد: حیوان بیعقل.
- ۹۵/۰۷/۱۳